عبدالله مستوفى
99
شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )
بنابراين اشتراك مناقع ابدا مربوط به قوت و ضعف ، و همسايگى و دورى و اتحاد و اختلاف مذهب نبوده ، بسا اتفاق ميافتد كه قوىترين دول عالم ، با ضعف ملل ، بواسطهء پيشآمدهاى اين عالم كون و فساد ، مشترك المنفعه واقع شده ، و با وجود فاصلهء اقيانوسها و صحراها ، و اختلاف مذهب باهم متحد ، يا متفق يا معاهد ميشوند . چنان كه در جنگ بين المللى ، انگليس و اتازونى و فرانسه بكمك قرهطاق و پرتقال ، در اروپا و پرو و پاناما ، در امريكا محتاج ، و با آنها همپيمان و متفق شدند ، و دولت انگليس با آنهمه نفوذ و قدرت براى حفظ مستعمرات آسيائى خود ، در مدت هفتاد سال همه گونه حمايت و همراهى از افغانها نموده ، سهلست خود را باجگذار آنها هم نموده بود . ما در جاى خود بثبوت رساندهايم ، كه دول جديد التأسيس همسايهء ما به هيچ جا خود را بستگى نداده ، با همهء مصيبتهائيكه در پيش دارند خود را قائم بالذات معرفى ميكنند ، ولى چون اتفاق و اتحاد و همپيمانى با دول قويتر ، هميشه براى دفع همسايه نبوده ، ممكن است دو دولت به جهت جلب منافع مادى و معنوى با يكديگر همعهد شوند ، اين است كه ما ابدا منكر اتفاق و اتحاد با انگليس نيستيم ، بلكه بواسطهء همسايگى و سابقه و داد و دوستى ، همپيمانى با آن دولت را اگر براى ايران لازم نشمريم ، لامحاله نافع ميدانيم اما چه شكل همعهدى ؟ و چه قسم همپيمانى ؟ همپيمانى كه در آن منافع طرفين منظور شده ، در مواردى كه نفع يكطرف مستلزم ضرر طرف مقابل نباشد ، طرفين متعهد شوند كه در پيشرفت آن مقصود كنفس واحده بكوشند و در مواقع تصادم منافع نيز نفع و ضرر طرفين را با يكديگر سنجيده منافع و مضار را بين خود تقسيم كنند و با يكديگر متحد يا متفق يا معاهد شوند . نه اينكه تمام مواد معاهده بر ضرر يكطرف ، و نفع طرف مقابل بوده ، طورى تنسيق شده باشد كه بموجب آن استقلال خارجى و حق حاكميت داخلى ايران سلب ، و اين مملكت مستعمرهء انگليس شود ؛ سهل است هرگاه از همسايههاى ايران زحمت و و زيان و خطرى متوجه اين مملكت شود ، دولت انگليس هيچگونه ضمانتى ، و هيچ نوع تعهدى براى جلوگيرى از آن نداشته ، و بهيچوجه خود را برفع غائله و كمك مادى و معنوى بايران مكلف نداند . بر فرض اينكه ايران بقول شما به پول و اسلحه و مستشار محتاج ، و جز انگليس دولت ديگرى كه بايران كمك نمايد يافت نميشد ، و ما از همپيمانى با آن دولت ناگزير بوديم ، آيا انگليس نيز به جهت باز كردن بازار تازهء مصنوعات كارخانه ، و ترقى دادن تجارت خويش ، و از همه بالاتر به جهت حفظ مستعمرات خود محتاج بايران نبود ؟ آيا پول قرض دادن و اسلحه فروختن انگليس بايران تجارتى نيست كه راه تجارت آتيه را صافتر و هموارتر مينمايد ؟ ديگر در مقابل اين تجارت « لنتبور » واگذاشتن اختيار قشون و ماليه و گمرك و تمام ادارات كه استقلال داخلى و خارجى دولت ايران را بر باد ميدهد ، و ايران را مستعمرهء انگليس مينمايد براى چيست ؟ آيا در حين جنگهاى بين المللى دولت قرهطاق در اروپا و كستاريكا در امريكا با همهء ضعف و بىقدرتى در همپيمانى و